|
اگر امید نبود دنیا هم نبود
|
||
|
امروز روز تولد منه!!
یک سال پیش که نوشتم امرداد من خیلی ها بودن وحالا نیستن .....وحالا معلوم نیست که من سال بعد باشم یانه!! برای همین سعی می کنم که آدم خوبی برای اطرافیانم باشم تا حداقل وقتی نبودیم یه دعایی برام بکنن که فلانی آدم خوبی بود! یکی از دوستام یه روزی می گفت: تنها چیزی که توی دنیا گم نمی شه محبته!!!!
+
ساعت 11:12 قبل از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
امروز دومین سالگرد پیروزی مقاومت لبنانه!
جنگ ۳۳ روزه به مردم منطقه یاد داد که جلوی زورگو باید ایستاد نه اینکه گفت :چشم! و نصرالله ویارانش بااین اعتقاد که مقابل مستکبر نباید یک قدم عقب نشست پیروز شدند و الگویی برای همه ی ما من که خیلی سیدحسن رو دوست دارم.
+
ساعت 2:7 بعد از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
روز اول سايه بودي ته كوچه ، پشت شمشاد پشت خواب سبز لادن يه جايي بين دو ميلاد روز دوم نامه بودي نامه يي از جنس پولك عطر سرخ لاله بودي سيب نازك ، سيب قندك چه روزايي ، خالي از بغض حسادت چه هوايي ، پر اكسيژن عادت چه شب هايي ، همه دلتنگ سپيده چه صدايي ، پر نت هاي كشيده روز سوم ، روز بازي گل يا پوچ و سنگ و شيشه خنده ي تو ترد وتازه ترس من ، ترس هميشه روز چهارم خط خطي شد دفتر مشق سپيده دست هاي جوهري مون هم تو نگو به گل رسيده روز پنجم ، روز بوسه فصل تا ستاره رفتن با نگاهي مات و خوشبو جاي پاهات و شمردن ششمين روز من و تو روز خلق اين ترانه انفجار رود و جنگل انفجاري عاشقانه ... شهيار قنبري
+
ساعت 11:8 قبل از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
آسمون وقتی ستاره دار باشه كهكشون وقتی پر مدار باشه روز و شب وقتی با هم قهر نباشن دل من همش در انتظار باشه زندگی اون وقت ديگه كم نمياد جای شادی تو دلا غم نمياد قناری وقتی كه عاشق بمونه روی دريا توی قايق بخونه گل سرخ خارا رو دوس داشته باشه دشت گل پر از شقايق بمونه زندگی اون وقت ديگه كم نمياد جای شادی تو دلا غم نمياد وقتي چشمه از دل سنگ بجوشه وقتي دل لباس شادی بپوشه خورشيد و زمين با هم دوستی كنن بين حق و دل اگه گفتگو شه زندگی اون وقت ديگه كم نمياد جای شادی تو دلا غم نمياد اگه مشكی رنگ عاشق بمونه اگه مشكی پوش بازم شعر بخونه اگه شعر و شاعرش يكی بشن اگه قلبت منو لايق بدونه زندگی تو لحظه ها كم نمياد جای شادی غم و ماتم نمياد
+
ساعت 11:7 قبل از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
سفيد = ساکت
آبي = دوست داشتني سبز = جذاب ارغواني =گوشه گير سرخابي = خوش تيپ قرمز = شيطون مشکي = مشکوک کرم = جدي زرد = مهربان بنفش = زيبا صدفي = خود خواه نيلي = بامزه طوسي = باحال ياسي = داغ طلايي = حسود
+
ساعت 9:18 قبل از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
اصلا" نمی دونم چرا نمی تونم با این یه مورد کنار بیام خیلی تنهایی سخته خیلی و من نمی تونم تنها باشم اصلا" قاطی کردم به قول شبنم باید رفت و به عقب نگاه نکرد
+
ساعت 9:57 بعد از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
یه طوفان احساسی در عمق وجودم رخ داده بود که به لطف خدا در حال فروکش است و به کمک یه دوست عزیز حالم بهتره از محبت همتون ممنونم! عباد برای همه ی شما دعا می کنه برای همه و ممنونم که برام دعا کردین تا حالم بهتر بشه همتونو دوس دارم منتظر پست های پر از امیدم باشین عباد هرگز نا امید نمی شه!!!!
+
ساعت 2:15 بعد از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
سلام دوستان عزیز وبلاگی من!!!!!
یه مدتی برام کاری پیش اومده نمی تونم آپ کنم!هرچند که قبلا" هم زیاد نمی آپیدم! از همه ی دوستانم که (به قول استادم) اونا رو به وبم سنجاق کرده بودم تشکر می کنم که با نظراشون به بالا رفتن فهم من کمک کردن. برام دعا کنین که واقعا" به دعای خیر شما نیاز دارم!!! تابعد.................
بنده ی خدا (عباد)
+
ساعت 7:0 بعد از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
هرچند اون روز من حدود ۳سال داشتم ولی هروقت صدای گویندهی اون زمان رادیو رو می شنوم تمام سلول های بدنم پرا شور و شادمانی میشه! واقعا" جوانان ایرانی در اون مرحله ی تاریخی کار کردن کارستون! و باید به معنای حقیقی کلمه گفت : مردم ایران! افتخار کنید به جوانان خود!! ویادمون نره که برای حفظ و پیشرفت این کشور چه بهای سنگینی پرداخته ایم و وظیفه ی سنگینی بردوشمان است.
+
ساعت 12:20 بعد از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
یکی گفت: یه وقت تو منو تنها نذاری!! بهش گفتم: آدما می رن نه من! من کسی رو تنها نمی ذارم!! اون گفت: استدلالت درست نیس!! ولی من روی حرفم موندم که در آخر این منم که تنها می مونم!! البته مهم نیس!! چون خدا هست وخدا بهترین غمگسار من بوده و هست و خواهد بود!! .........واگه خدا نبود عباد چه می کرد با تنهایش!! ............در تاریکی شب فقط خداس که بیداره و به حرفم گوش می کنه!!! به گریه هام نگاه می کنه و میگه: بنده ی من!! من تا آخر دنیایی که خودم ساخته ام با توام!!
(((فقط با من باش همین!!)))
وهمین منو تسکین میده!!!!
+
ساعت 12:23 بعد از ظهر
نويسنده عباد
|
------------------------------------------------------------------
|
||